دل بتکانيم
 

نفس می کشم . نفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس . عمیق تر . اری خدا جاریست در شاهرگم . پس به نام خدایی که همین نزدیکیست ...

سلامی با تاخیر دوماهه

5ماه برنامه ی فشرده واقعن دیگه نا و توانی واسه آدم باقی نمیذاره. هنوز شرمنده دوستان هستم چه تو این دنیای گسترده ی خطوط تلفن و چه تو دنیای مجازی بیرون . امیدوارم بتونم جبران کنم . اما چقدر دور افتاده ام از شعر اصلن برام باور کردنی نیست کمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک زیادی لازم دارم باید از صفر شروع کنم شاید هم ، از قبل از صفر .  شعر هم همراه تکنولوژی داره پیش میره و من جا موندم پس کمکم کنید تا پیشرفت کنم نه اینکه به نقطه ی قبلی برسم ( نقطه ای که قبل از این 7-8 ماه دوری روش بودم ) بلکه کمکم کنید تا پا پیش بذارم کمکم کنید کمک .حالا تعداد کمک هایی رو که نوشتم بشمار اونوقت متوجه می شی که چقدر اوضاعم وخیمه . جدی می گما . حالا هم یه شبه شعری رو که امشب تموم شده رو میذارم لطفن بازم می گم با نظراتتون کمکم کنید . ممنونم

                                                                               اراتمند فائزه   

 

و اما شبه شعر ...

 

 

بی آبی در میان بی آبان این بیابان بیداد می کرد

و کوه

تازه داشت

گیس بافته ی زمختش را

لنگ لنگان شانه می زد .

 

 پ.ن : خط اول ( نفس بکش ... ) تجربه ی شخصی خودمه . حس کردن خود خدا

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٦ - فائزه
 

سلام

اگر نبودم تقصیر من نبود این کامپیوترِ.... وامونده مثلا دلش برای چشم هایم سوخته بود و راه نمی داد که بیایم . به هر حال شرمنده اگه جواب کامنت ها رو ندادم  .امیدوارم بتونم جبران کنم . انشاالله .

حالا بعد از یه مدت طولانی می خوام دلی از عزا در بیارم واسه همین می گم :

همگی

سنگسار می شویم

                

 

آسمان

به طواف زمین آمده است !

                                 فائزه

تقدیم به همه دوستان عزیز که جویایم هستند منتظر نظرات سازنده هستم تا نیمه کاره رها نشوم .

زیاد ..........

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٦ - فائزه
 

بی هیچ مقدمه ای ؛

گاه یک پست کوچولو می تونه یه دنیـــــــــــــــــــــا رو تو خودش جا بده آره یک دنیـــــــــــــــــــــا . تعجب نکنید منظورم یه دنیای کوچیک تر از خودشه . ببینید ... .

.

.

.

.

.

.

بی باک تر از ترکه های بی کار

سینه چاک ،

از  سلاخی برادم

در پناه وهم ناک پدر دست و پا می زنم

و باد بوی سیاه کبودی چشمم را

برچوب نگاه مادر بشارت می دهد

 

این تمام صدای واقعی دختریست کبود که در تنگنای سکوتش دارد جان می سپرد و هیچکس باور ندارد که چه می کشد دختری که در اوان جوانی قرص اعصاب مصرف می کند . دختری که در13 سالگی بالاجبار ازدواج می کند  و در 24 سالگی با وجود یک فرزند ، مطلقه نامیده می شود . و باز زیر شکنجه ها ی خانواده اش باید به ازدواج با مرد 60 ساله ای که 5 بار ازدواج کرده تن دهد .

من که ترجیح می دهم تمام چشم هایم را ببندم و هیچ نبینم . شما چطور با من موافقید؟ منتظر امضای توافق نامه هستم . حتمن امضا کنید و گرنه دلیل مخالفتتون رو برام بگید . ممنونم پیشاپیش

و اما شعر

می خواستم یه قسمتی از این پست رو هم به شعر اختصاص بدم ولی چون شعرم با مطلب بالایی هیچ سنخیتی نداشت ترجیح دادم بمونه واسه پست بعدی .

منتظرم باشید که منتظرتون هستم .  

                                                   امضا فائزه

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٦ - فائزه
 

متمولان مستمند

هیس ، هیس

حتی اگر نگاه بچه ای شده خیس

هیس

در را ببندید

یقه ی پیراهنتان را دکمه کنید و

شانه بر ....

آهای زن !

هیس ،هیس .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٦ - فائزه
 

کالبد

کالبد

کهن        کالبد

         کهن ترین دست نوشته ای است

         که با دست های خود خداوند نوشته

        شده است .

                       وی جی . اسواران 

     سلام

     این بار طرح کوچکی که مطرح همین است

     آسمان سیاه پوش می شود

       وقتی که ماه

       در حوض کوچکمان

چ     غرق می شود.

کالبد

کهن

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - فائزه
۱

اين من نه منم اگر مني هست تويي

وَر در بَر من پيرهني هست تويي

سلام

ممنون از اين كه به وبلاگ من سر زديد  تو اين پست يه سپيد بلند براتون گذاشتم  اميد اونكه خوشتون بياد . شما هم دلاتونو همينجا برام بتكونين  ممنونم.

و اما سپيدم .......

تنم

هواي ژله اي صبح را ليس مي زند

چشم هايم

بوته هاي توت فرنگي و زنبق را

كه دستهاي كوچكشان

دور گردن خاك حلقه شده است

و به آرامي

خود را

ب

ا

ل

ا

مي كشند ....

من بي خود از خرده هاي اين باد

چشم هايم مي سوزد

نگاه كن !

اينجا همان جاست كه

در ويترين ها

خبري از

بسته هاي دلتنگي نيست

حتي

مشت مشت زلزله از جيب هاي سوراخ دهانشان

برحلق دشتهاي تن

نمي ريزد

بي خود چشم هايم مي سوزد

گوش كن

كتابها عقده نيستند

و راست راست

در خيابان ها قدم مي زنند

و با اينكه

دست و پاي حرفها شكسته است

باز به مقصد

مي رسند

بي خود چشم هايم مي سوزد

***

من يك اسپري حرف دارم

و يك كوچه و خيابان  ديوا ر

كه به گوش نشسته اند

تا..................حرفهايم .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٦ - فائزه
سال نو مبارک

به نام خدايي كه همين نزديكيست.....

 

سلام

 

به شوق باد نوروزي دلت را تازه تر فرما

گل باغ وجودت را از اين شادي خبر فرما

غم دنيا نمي ماند بيا و فكر فردا باش

به يك ذكر سحرگاهي غمت را مختصر فرما

 

با آرزوي سالي خوش در آغاز فصلي نو .

 

اين بار با يك مثنوي كنارتون هستم . كه البته قبلا گفته بودم كه من سپيد كار مي كنم و تازه چند مدته كه غزل مي نويسم . كه اميدوارم با كمك شما عزيزان ايرادات اين مثنوي حل بشه . پيشاپيش از لطف همگي ممنونم.

 

نگاهي به سوي در پنجره

به رگبار بست اين هوا حنجره

 

زني پشت در،در قفس گير كرد

ميان گلويش نفس دير كرد

 

منم من به پايت در افتاده ام

كنار صدايت سر افتاده ام

 

تو از دستهاي بدان دور شو

براي نگاهم همه نور شو

 

من از حرف مردم تو را زاده ام

بهايش همه آبرو داده ام

 

همه پيچ و خم را به جا آمدم

كجا رفته اي؟ من كجا آمدم؟

 

دل من خودش را كجا بسته بود؟

به جايي كه خود از همه خسته بود

 

تو بودي تمام تپش هاي تن

همه كفش هاي سر راه من

 

تو با دست پُر،پُر ز خس آمدي

همه پيكرم له ، سپس آمدي

 

مقواي دل را سه لا كرده ام

همه پاسخ از جنس لا كرده ام

 

خداي صدايت دگر پير شد

نوايي نيامد خدا دير شد

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٥ - فائزه
ردپا

این کلاف صورتی را

گربه ی همسایه هم

به بازی گرفته است

دیگر

نمی خواهم برای من

نگاه ببافی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٥ - فائزه
 

ما قصه ی هشتاد و یک و هیجده تو را خوانده بودیم

می دانستیم که گم می شوی

اما سبابه را آبی کردیم

*

عجیب است این جا

جیوه ها هم برای تو

کدر شده اند

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٥ - فائزه
 

یک شعر زیبا از شاملو واسه همه اونایی که خاطرشون عزیزه.....

سلاخی می گریست

به قناری کوچکی

دلباخته بود

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٥ - فائزه